خداحافظ...
به امید دیدار مجدد...
ریما...
نوشته شده توسط ریما در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 18:2 موضوع | لینک ثابت
سلا من دوباره برگشتم!!!!
امروز با یه ترانه به روزم (ترانه ای که خیلی دوستش دارم)
تو میسوزی اگه پروانه باشی
کنار شعله شهریور من
تو میسوزی از این هرم نفسگیر
تو پرپر میشی از شوق شکفتن
تو میسوزی شبیه گریه در خواب
مثل لمس حریق سایه در آب
شبیه صبح و تقدیر ستاره
مثل بیداری از رویای نایاب
بکش پاتو کنار از وسعت من
بهای التهاب من گرونه
نمیخوام اونکه میسوزه تو باشی
یکی مثل تو پاگیرم بمونه
بذار از این شب خاکستری پوش
فقط یک بوسه مهمون تو باشم
تو میسوزی من طاقت ندارم
خداحافظ بذار از تو جدا شم...
این ترانه بسیار زیبا از آقای سعید امیر اصلانیه من خودم به شخصه برای ایشون خیلی احترام قائلم...
تا آپ بعدی...............................
نوشته شده توسط ریما در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت
با عرض سلام و تبریک سال نو به همه ی شما دوستای گلم
و یه عذر خواهی به خواطر دیر آپیدن...
امروز با یه شعر زیبا که خودم خیلی دوستش دارم به روزم امیدوارم شما هم لذت ببرید:
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با آنهمه بیگانگی هر شب به من سر میزند...
نوشته شده توسط ریما در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت
چی بگم وقتی که هیچکس منو از من نمیفهمه
حرفای نگفتنی رو جز به گفتن نمیفهمه
غم آدم دیدنی نیست غصه شنبدنی نیست
بعضی حرفا رو باید دید بعضی حرفا گفتنی نیست...
اردلان سرفراز
نوشته شده توسط ریما در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت
من برگشتم !!!!!
از این به بعد من همیشه در صحنه حاضرم!
نوشته شده توسط ریما در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 17:7 موضوع | لینک ثابت
سلام!!

ریما رو در سه جمله تعریف کنید:
۱ـ . . .
۲ـ . . .
۳ـ . . .
قربون همتون!
نوشته شده توسط ریما در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستای گلم
یه عذر خواهی به خاطر دیر آپیدن: چون من مسافرت بودم امکانش نبود که زودتر به روز شم.(شرمنده!)
ولی در عوض دست پر اومدم (با یه ترانه).
امیدوارم خوشتون بیاد و با نقدها و نظراتتون من رو یاری کنید...
خواب میبینم یا بیدارم راس راسی تویی کنارم
باورم نمیشه امشب سر رو شونه هات میذارم
نکنه یه وقت بیدار شم تو نباشی در کنارم
نکنه بری و بی تو سیا شه روزگارم
نکنه دروغی گفتی به دل پاکم تو آره
شوخی کردم که علاقت حد و اندازه نداره
نکنه یه دستی از غیب تورو از دلم بگیره
تو بری و آرزو هام توی بی کسی بمیره
نه اینا همش خیاله تو همین جایی کنارم
تو داری برام میخندی خواب نمیبینم بیدارم!
نوشته شده توسط ریما در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 7:41 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان
همین اول کاری یه ایول به خودم بگم بابت پیشبینیم(فرزاد از کوله میره!!!)

چون آخرین ترانه ام هنوز تموم نشده برای آپ این هفته یه غزل از حافظ که همیشه زمزمه اش میکنم براتون مینویسم امیدوارم شما هم به اندازه ی من لذت ببرید:
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
نوشته شده توسط ریما در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت
سلام
خیلی وحشتناک بود.این قدر که هنوزم با فکر کردن درباره اش بدنم مورمور میشه و مخم سوت میکشه. خیلی شرم آور بود.خیلی... نمیدونم چه صفتهای زشت و سخیف دیگه ای میشه به چیزی داد که من دیدم. نمیدونم شاید...
مسئله از چه قرار بود. یکی از دوستان تکه فیلمی برام بلوتوث کرد که بد فرم تکونم داد. عادت کرده بودیم به بلوتوث هایی که حریم خصوصی آدمها را مورد حمله ی خودشون قرار می دادند. آدمهایی که حتی به حریم خصوصی خودشون هم احترام نمی گذاشتند و از شخصی ترین بخشهای زندگی شون فیلم میگرفتند و با افتخار اونو را برای بقیه میفرستادند. اما این یکی... واقعا چندش آور بود.
کودکی سه چهار ساله که مشغول کشیدن تریاک به صورت سیخ و سنگ است. خودش همه کارها را میکند. سیخش را سرخ میکند و چنان دودی از سینه اش بیرون می دهد که گویی انگار هزار سال است که دارد این کار را میکند. کودک با معصومیت کودکانه اش به دوربین نگاه می کند و می گوید:" نئشه می کنیم. " و قاه قاه می خندد. پدرش (حیف نام مقدس "پدر") هم وقیحانه به او می گوید:" بکش باباجان... به بابا بگو چی کار میکنی؟ " و کودک باز هم خندان و با زبان الکن کودکانه اش می گوید:" نئشه می کنیم " و میخواهد از جایش بلند شود که تلوتلو می خورد و می افتد زمین و باز هم خنداد بلند میشود و به حالت چمباتمه می نشیند و کارش را از سر می گیرد...
نمیدونم چی باید بگم... باید افسوس خورد یا نه سهممون چیز دیگه ای غیر از اونه... نمیدوم! هر چیز دیگه ای بنویسم شعار میشه... بذار مثل همیشه من فقط مسئول نقل قول کردن باشم و شما خودتون نتیجه بگیرید... ما فقط افسوس میخوریم و افسوس... همین...!!!
اضافه به پست:
آپ این هفته ی من برگرفته شده از وبلاگ کاغذی مجله ی چلچراغه. من فکر میکردم شما زودتر از اینا به من یادآوری کنید!
مهم نیست که این رو من نوشتم یا سهیل سلیمانی مهم اینه که این مسئله واقعیه و تو همین کشور خراب شده اتفاق افتاده...
نوشته شده توسط ریما در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان...
به خاطر آپ هفته ی پیش عذرخواهی میکنم به دو دلیل:
۱-این اخبار مثل اینکه فقط به نظر من جالب بوده و گویا هیچ جذابیتی برای مخاطب نداشته...
۲-آقای حمید ناصحی نظر شما کاملا درسته...فرزاد حسنی اصلا ارزش این حرفارو نداره...
و اما ترانه ی امروزم...
یه اتفاق ساده
مثل شروع بارون
مثل عبور ابرا
یا مثل رنگین کمون
یه اتفاق ساده
مثل لالایی باد
مثل ربودن خواب
مثل عروسک من
یه اتفاق ساده
مثل ستاره بارون
مثل سکوت مهتاب
مثل شبای بیدار
یه اتفاق ساده
مثل ترنم عشق
مثل طلسم چشمات
مثل ظهور احساس
یه اتفاق ساده
مثل نگاه اول
مثل تبسم تو
مثل تبسم من
یه اتفاق ساده تورو به من نشون داد
چه ساده باورم شد یه اتفاق ساده!!
منتظر پیشنهاد و انتقاد شما در مورد ترانه ام هستم...
نوشته شده توسط ریما در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان...
برای آپ این هفته میخواستم یه ترانه براتون بنویسم ولی همین چند لحظه ی پیش که توی ماشین بودم یه خبر جالب شنیدم... دیدم حیفه شما ندونین!!!!!:
نمیدونم رادیو فردا رو گوش میدین یا نه.کوله پشتی رو چطور؟اونو می بینین؟(برای اینکه ادامه ی پست رو بخونید ذهنتون رو متمرکز کنید رو برنامه ای که سردار رادان مهمون برنامه بودن...)
طبق گفته ی رادیو فردا فرزاد حسنی با دفاعی که از خانومای بدحجاب تو کوله پشتی کرد به نوعی گور خودش رو تو صدا و سیما کند! یا به عبارت دیگه هم خودشو چند سال ممنوع التصویر کرد و هم در کوله پشتی تخته شد!فرزاد با وراجی هاش پیش رئیس پلیس باعث شد که ضرغامی سوال جواب پس بده و....
هیچی دیگه فقط میخواستم بگم فرزاد حسنی خیلی جرات داره...ولی خداوکیلی دفاعایی هم که میکرد الکی نبود...برای اثبات حرف حسنی یه سر به وبلاگ کورش سمیعی بزنید...
اضافه به پست:
عزیزانی که برای من کامنت گذاشتند و گفتند که کوله پشتی هنوز رو آنتنه...یک بار دیگه پست رو با دقت بخونند...منبع این حرفا رادیو فرداست نه من!!!!
نوشته شده توسط ریما در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 1:47 موضوع | لینک ثابت
سلام
برای آپ این هفته ام یه ترانه از خودم براتون مینویسم امیدوارم شما هم با نظرها و نقداتون من رو یاری کنید:
شونه هام یه تکیه گاهه واسه اشک بی پناهت
غربت دستای شبنم گره خورده با نگاهت
توی وسواس دل من تو یقین آخرینی
باورت برام بهونس تو یه رویایی همینی
سرد و بی حوصله میشم از غروب با تو بودن
دنبال یه ذره نورم واسه تنهایی سرودن
گریه ی بی منتهامو تو که نیستی تا ببینی
کاش میشد تا خود مردن روبه روی من بشینی
نوشته شده توسط ریما در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت
سلام حال شما؟ خوبین؟ بالاخره نوبتی هم باشه نوبت منه که درباره ی مرگ بنویسم امروز یه آپ توپ دارم:
من و تو و مرگ
مثلث عشقی هستیم
کداممان زودتر به تو می رسد؟
لطفا اگه لطف میکنید و کامنت میذارین در باره ی آپ هم نظر بدین محض رضای خدا...
نوشته شده توسط ریما در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 8:41 موضوع | لینک ثابت
این ترانه از مهرو رو تقدیم میکنم به یکی از دوستام که یه ماهه منو تنها گذاشته...
پشت سرو نگا نکن
دیدنی نیست گریه ی من
وقت خداحافظیمون
یه حرف آفتابی بزن
سفر بخیر عزیز دل
گردنه ها پر خطره
ببین که از گریه ی من
شونه ی واژه ها تره
بگو همیشه با منی
تا آخرین فصل سفر
بگو بگو تا خون نشه
این دل زار و دربه در
نوشته شده توسط ریما در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 11:17 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان
این اولین پست توی وبمه...
شعری رو که خیلی دوستش دارم براتون می نویسم...
جای چشمانت را
از روی صورتم بردار
دیگر
نه عالیجناب
نه آبی پوش
خواهش میکنم
نه از تقاضا حرف بزن نه از تعادل
من منحنی تقاضایی هستم که از چپ به راست صعودی است
و تو ... نمی دانم
شاید قیمت همه قهوه های تلخ
نوشته شده توسط ریما در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 7:29 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
یه زخم کهنه روی بالم
یه آسمون که چشم به رام نیس
به غیر واژه غریبی
چیزی توی ترانه هام نیس
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY